مؤلف مجهول
104
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
بپروانه ، بدشمنى مبدل شد . قصد كشتن پروانه كرد . صاحب گفت خود را بمال برهان ، پروانه گفت : من ازين زندگانى بيزار شدم . [ او را ] بدست متعلقان كشتگان « 1 » دآد . آخر پشيمان شد . نتوانست رهانيدن از زن و مرد جمع شدند نگذاشتند . امير پروانه كشتند الى رحمة الله تعالى . اين واقعه در سنه ست و سبعين و ستمايه « 2 » بوذ . در حوالى قونيه عرصات واقع شد . ناگاه شخصى پيذا شد كه ملك مسعودم ، پسر عز الدين كيكاوس . بتركان خبر آمذه بوذ . از ملك ظاهر از پسران خطير خطها آمذه بوذ . بر سر « 3 » [ گ 28 ب ] خروج كرد . چون خبر واقعه پروانه را و كشته شدن ضيآ [ ء ] الدين شنيد همه ساكن شد . ناگاه اين شخص را يافتند ببهانهء او لشكر بر سر قونيه آوردند . تركان قرآمان و اشرف و منتشا قرب ده هزآر مرد بر سر قونيه فرود آمذ [ ند ] . نايب سلطان غياث الدين كيخسرو و ملك سواحل « 4 » و فخر الدين امير الآكادشه « 5 » و رئيس قونيه و اخيآن و معتبران پيش امين الدين نايب رفتند كه بقرتاى برا ( بر ) « 6 » رويم ، جنگ كنيم . امين الدين نايب گفت چه برابر ايشان رويم ؟ التفات نكرد بحقارت نگاه كرد . تركان بدروازه آتش زدند . شهر را ستدند غارت كردند . اين واقعه روز پنجشنبه هشتم ماه ذى الحجه در سنه سبع و سبعين و ستمايه « 7 » بوذ . [ امين ] نايب گريخت كه بقيصريه روذ . در راه [ او را ] گرفتند و بها [ ء ] آلدين ملك سواحل را هر دو را سر بريدند . بر دروازهء قونيه آويختند . آن شخص بر تخت گذشت خطبه بنام او كردند . پسر بزرگين قرامان را وزير خوذ سآخت و هر يكى را از تركان منصبى داذ . روزى چند در قونيه بودند ناگاه خبر آوردند كه پسران صآحب از آقشهر لشكر جمع كرده قصد قونيه دارند . تركان عزم آقشهر كردند . پسران صاحب از آقشهر
--> ( 1 ) . اصل : كشتكان . ( 2 ) . 676 . ( 3 ) . به معناى اضافه كردن . ( 4 ) . اصل : ساحل . ( 5 ) . اكادشه يا اكديش جمع اكدش است كه به معنى غلامان دورگه است . ( 6 ) . اصل : بين هلالين در حاشيه آمده است . ( 7 ) . 677 .